مثل کودکی در هیاهوی جمعی غریب گم شدم ! تا چشم میگردانم اشنایی نیست ! همین !
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
است!
چشم که باز میکنم تویی و ارامشی که هربار مرا به زندگی برمیگرداند!
پ.ن: بعد از شب بیداری ! صبحت بخیر!
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
پاک کردم ! هر بار ناگهان از تو پر شدم ! با تو تنها نیستم !
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
که اوار میشوم میبینی؟ مرا که در پایان ِِ جمله ات ویرانه ام میبینی؟
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
همانقدر که خوابت را ببینم ! حرف زدیم ! و ارام شدم !
در تمام این مدتِ چند سال این سومین باری است که خوابت را
دیده ام!
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
دفن شده بودی!
....
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
به نشانِ دستهایت و هوایی که اکنده از بازدم های توست...
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
که چرا دیشب وقتِ حرف زدن ها و درددلهایت بی هوا و ناگهان
خوابِ لعنتی مرابا خودش برده بود....
ببخش!
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
پرنده ها چه جوری توی قفس میخوابن؟
و بعد پاک کردم ! انصاف نیست خسته از کار برگردی و من ناله ناک
باشم!
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
اینهمه بی قرار! پیوسته و ناگهان!
چطور میتوانم؟
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
حال احوالپرسی....چه خوشبختیِ شیرینی....
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی
زمزمه وار ذکر میگفتم و طلب میکردم کمردردت ارام شود!
طلب کردم با تو درد بکشم ! به ساعتِ ثبت این کلمات نگاه کن ! درد
در تمام کمرم پیچیده ! دردت به جانم کوچ کرده کاش درد نکشی!
برچسب:
نویسنده: کامیار عباسی