خرید بک لینک
فقط برگرد ! دلتنگی و دل نگرانی امانم را گرفته ! پارسال به همین تاریخ دلم از نبودنت اشوب بود و سرگردان ِِ شهر! و اینروزها....

مثل کودکی در هیاهوی جمعی غریب گم شدم ! تا چشم میگردانم اشنایی نیست ! همین !

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 23:54 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 15:10

در اغوشت که چشم میبندم دشتی پر ازصدای پرندگان تا صبح در من

است!

چشم که باز میکنم تویی و ارامشی که هربار مرا به زندگی برمیگرداند!

پ.ن: بعد از شب بیداری ! صبحت بخیر!

+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:4 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 15:10

امروز بارها برایت نوشتم تنها مانده ام ! بی هیچ دوستی!

پاک کردم ! هر بار ناگهان از تو پر شدم ! با تو تنها نیستم !

+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد ۱۳۹۶ساعت 20:22 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 15:10

برای رفتن برای دور شدنت از من! وقتی از رفتن حرف میزنی !مرا

که اوار میشوم میبینی؟ مرا که در پایان ِِ جمله ات ویرانه ام میبینی؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۹۶ساعت 11:48 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 15:10

بعد از سه شبانه روز سردرد ِِ ممتد و سخت امروز عصر خوابیدم!

همانقدر که خوابت را ببینم ! حرف زدیم ! و ارام شدم !

در تمام این مدتِ چند سال این سومین باری است که خوابت را

دیده ام!

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 0:8 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 2:51

امشب بارها نوشتم با من حرف بزن! نوشتم یکساعت پیشم بمان از پشت ِِ این دیوار ِِ بلند مجازی پیشم بمان ! نوشتم یکساعت باش! باش تا جان و تنم به بودنت ارام گیرد! نوشتم باش تا هراسِ هجومِ دوباره ی افسردگی از من برود! نوشتم باش تا اشتیاقِ طوفانزده ام به سکوت کلمه شود جمله شود و حرف بزنم ! هی نوشتم ...نوش

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:03

درگیر و دارِ عشق بازی با تو بودم ! با جنازه ی تو که سالها قبل در اتاقم

دفن شده بودی!

....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۶ساعت 13:26 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:03

تنها و تنها به شوق نفس های تو به این شهر لعنتی برگشتم...

به نشانِ دستهایت و هوایی که اکنده از بازدم های توست...

+ نوشته شده در شنبه نهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 15:34 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:03

افسردگی دام گسترده ....تنها با تو حرف میزنم اینروزها....

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:03

چشم که باز کردم ! غم و دلشوره ی عالم ریخت به دلم!

که چرا دیشب وقتِ حرف زدن ها و درددلهایت بی هوا و ناگهان

خوابِ لعنتی مرابا خودش برده بود....

ببخش!

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 8:4 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:03

برایت نوشتم :

پرنده ها چه جوری توی قفس میخوابن؟

و بعد پاک کردم ! انصاف نیست خسته از کار برگردی و من ناله ناک

باشم!

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 23:16 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:03

چطور میتوانم بیشتر از استعدادم دوستت داشته باشم ؟

اینهمه بی قرار! پیوسته و ناگهان!

چطور میتوانم؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 13:5 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:03

وقتی بی هوا طبقِ رسمی که نداریم وسطِ کار زنگ میزنی فقط برای

حال احوالپرسی....چه خوشبختیِ شیرینی....

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 17:30 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:03

چشمهایم رابستم و ذکر گفتم ! نمیدانم حتا چه ذکری ! اما پشت هم

زمزمه وار ذکر میگفتم و طلب میکردم کمردردت ارام شود!

طلب کردم با تو درد بکشم ! به ساعتِ ثبت این کلمات نگاه کن ! درد

در تمام کمرم پیچیده ! دردت به جانم کوچ کرده کاش درد نکشی!

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶ساعت 8:0 توسط سین دخت |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسی تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 11:03

صفحه بندی